خسته ام
خدایا چقدر خسته ام دیگه صبرم تموم شده
حدود 2 هفته پیش بود فکر کنم که رفتیم پیش پاکی و آز های سیاوش رو نشون دادیم برای 2 ماه دارو داد بهش و بهم گفت 5 تا تخمک خوب برات پیدا میکنم دیگه نیازی نیست دونر بگیری و هزینه دارو و غیره بدی برو بیمارستان و بگو بذارنت توی نوبت
من و سیاوش هم خوشحال و خندان رفتیم و اسممونو گذاشت تو نوبت و گفت آماده باشین هر موقع بگم باید شوهرت بیاد نمونه بده منم گفتم چشم
وقتی رفتیم خونه فکر کردم سیاوش که تا دو ماه دیگه دارو داره اگه قبل از اینکه داروهاش تموم بشه بگن بیا چی برای همینم زنگ زدم بیمارستانو موضوع رو گفتم گفتن اگه تا 6 ماه دیگه نوبتتون بشه باید خدارو شکر کنین خیلی خیلی نا امید شدم
خدایا از کجا معلوم تو این مدت 6 یا حتی 7 ماه دوباره مشکلی واسه رحم من یا اسی های سیاوش ایجاد نشه خدایا چرا انقدر باید عذاب بکشم آخه
خسته شدم دیگه خدا جون
حالا خواهر وسطیم تصمیم گرفته بچه دار بشه و حسابی گذاشته پشتش اگه اوون حامله بشه خدایا چقدر روزگارم سخت تر میشه داغون میشم خدایا نمیخوام حسادت کنم ولی مگه دست خودمه دارم دیوونه میشم دیگه از این همه فکر و خیال همش میگم خداکنه وقتی جواب مثبتشو میگیره من پیشش نباشم نمیخوام جلوش گریه کنم نمیخوام بفهمه چقدر آدم بد و حسودی هستم
خدایا بهم رحم کن خدا جوونم
شبا خیلی بد میخوابم 10000 دفعه بیدار میشم روزا همش تو فکر و خیالم هیچ چیزی رو توی خیابون نمیبینم از بس تو فکرو خیال غرق میشم
دیروز رفتم کلاس موسیقی اسم بنویسم استاده بهم گفت خیلی کارم خوبه و میتونم ردیف رو شروع کنم ولی همش امیدوارم یهو به همین زودیا بگن نوبتمون شده برای تخمک اهدائی بیمارستان
خدایا من امیدمو از دست ندادم خودت میبینی همیشه ته دلم امید دارم حتی اگه به زبون نیارم
از یه طرف میگم چرا پاکی به من گفت نمیخواد دونر بگیری خودم 5 تا تخمک خوب برات پیدا میکنم چون اگه دونر میگیرفتم با این که هزینش خیلی میشد ولی شاید تعداد تخمکاش زیاد بود و جنینای زیادی تشکیل میشد و میتونستم چند بار دیگه اینکارو انجام بدم اقلاً . فکر نمیکنم پاکی دلش بحال جیب من سوخته باشه. ته دلم میگه پاکی اطمینان داشته این بار نتیجه میگیرم که اینجوری گفته . چون 5 تا تخمک دیگه حداکثر 3 یا 4 تا جنین بشه که لابد همشو یکجا انتقال میدن. شاید چون بار پیش تا این حد پیش رفتم که ساک حاملگی تشکیل شد و لانه گزینی انجام شده لابد فکر کرده این بار دیگه مامان میشم. چقدر احمقانست که انقدر خوشبینم نه؟
بهتره برم اسمم رو کلاس بنویسم حداقل شاید یکم از این فشارا کم کنه خدایا دارم خفه میشم
خدایا خیلی سخت بود که قبول کنم من از خودم نمیتونم بچه ای داشته باشم و باید از تخمک کس دیگه استفاده کنم خیلی سخت بود داغون شدم شکستم خدا جونم پس چرا داری خیلی سخت ترش میکنی خدا جونم چرا؟؟؟؟
مگه من چیکار کردم؟ چرا باید تمام عمرم انتظار بکشم تا در آخرین لحظه وقتی حسابی زجر کشیدم چیری بهم بدی؟
خدایا خدا جونم خدای مهربونم خدای بی همتایم دیگه خسته شدم دارم خفه میشم شکسته بودم اما تیکه های شکستم هم داره زیر بار این همه فشار پودر میشه به دادم برس یا ارحم الراحمین به دادم برس

خسته ام
